تبلیغات
کلا همه چی ولی کوتاه و مختصر
کلا همه چی ولی کوتاه و مختصر

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

حاضری

سلام
خواستم به عرض برسونم که اینجانب تا اطلاع ثانوی زنده هستم و قصد زنده ماندن را دارم . انشاءاله خدا هم همین را بخواهد.
با تشکر
اومدم همینو بگمو برم
میدونی چیه ؟؟؟
امروز بعد از 14 ماه تونستم به مدت 7 ساعت (تا الان) به طور یکسره توی خونه بمونم و آخر شبی یه سر اومدم اینجا و بعداز چندین ماه این دفتر خاک خورده رو باز کردمو کلیدای این صفحه کلید خاک خورده رو فشردم .
یه وخ فکر نکنین توی این چند وقت به اینترنت دسترسی نداشتما !
اتفاقا هر روز توی اینترنتم ولی انگاری فقط باید از توی خونه باید بیام اینجا
خب مثل اینکه باید بریم یه سر به آقای جیرانی بزنیمو بریم لالا که احتمالا تا 14 ماه آینده برگردیم و یه مطلبی بذاریم.
خدانگهدار

حکمت کار بیهوده...

میگویند حدود ٧٠٠ سال پیش، در شهری مسجدی میساختند.

روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند.

پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه!

کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت : چوب بیاورید ! کارگر بیاورید ! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر...!!!

و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!!

مدتی طول کشید تا پیرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت...

کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند ؟!

معمار گفت : اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمی توانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم...

این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم!

راست می گوید که :

می گویند تقوا از تخصص لازم تر است، آ نرا می پذیرم، اما می گویم: آنکس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد، بی تقواست.
- دکتر چمران

معنای نام کشورهای جهان

آرژانتین: سرزمین نقره (اسپانیایی)
آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما / آفتابی جنوبی (لاتین، یونانی)
آلبانی: سرزمین کوه نشینان
آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن (فرانسوی، ژرمنی)
آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود
اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی)
اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی)
ازبکستان: سرزمین خودسالارها (سغدی، ترکی، فارسی دری)
اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی)
استرالیا: سرزمین جنوبی (لاتین)
استونی: راه شرقی (ژرمنی)
اسرائیل: جنگیده با خدا (عبری)
اسکاتلند: سرزمین اسکات ها (لاتین)
افغانستان: سرزمین قوم افغان (فارسی)
اکوادور: خط استوا (اسپانیایی)
الجزایر: جزیره ها (عربی)
السالوادور: رهایی بخش مقدس (اسپانیایی)
امارات متحده عربی: شاهزاده نشین های یکپارچه عربی (عربی)
اندونزی: مجمع الجزایر هند (فرانسوی)
انگلیس: سرزمین پیر استعمار (ژرمنی)
اوروگوئه: شرقی
اوکراین: منطقه مرزی (اسلاوی)
ایالات متحده امریکا: از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی
ایتالیا: شاید به معنی ایزد (یونانی)
ایران: سرزمین آریایی ها٬ برگرفته از واژهٔ «آریا» به معنی نجیب و شریف
ایرلند: سرزمین قوم ایر (انگلیسی)
ایسلند: سرزمین یخ (ایسلندی)
باهاما: دریای کم عمق یا ریشدارها (اسپانیایی)
بحرین: دو دریا (عربی)
برزیل: چوب قرمز
بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان (لاتین)
بلژیک: سرزمین قوم بلژ از اقوام سلتی، واژه بلژ احتمالاً معنی کیسه می داده
بلیز: یا از نام دزدی دریایی به نام والاس یا از واژه ای بومی به معنای آب گل آلود
بنگلادش: ملت بنگال (بنگلادشی)
بوتان: تبتی تبار
وتسوانا: سرزمین قوم تسوانا
بورکینافاسو: سرزمین مردم درستکار
بولیوی: از نام سیمون بولیوار مبارز رهایی بخش آمریکای لاتین
پاراگوئه: این سوی رودخانه
پاکستان: سرزمین پاکان (فارسی دری)
پاناما: جای پر از ماهی (زبان کوئِوا)
پرتغال: بندر قوم گال از اقوام سلتی (لاتین)
پورتوریکو: بندر ثروتمند (اسپانیایی)
تاجیکستان: سرزمین تاجیک ها (فارسی دری)
تانزانیا: این نام از همامیزی تانگانیگا سرزمین دریاچه تانگا + زنگبار گرفته شده
تایلند: سرزمین قوم تای
ترکمنستان: سرزمین ترک + ایمان = ترکیمان = ترکمان = ترکمن سرزمین ترک هایی که مسلمان شده اند (مربوط به سده های آغازین اسلام)
ترکیه: سرزمین قوی ها (ترکی با پسوند عربی)
جامائیکا: سرزمین بهاران
جیبوتی: شاید به پادری بافته از الیاف نخل می گفتند (زبان آفار)
چاد: دریاچه (زبان بورنو)
چین: سرزمین مرکزی (چینی)
دانمارک: مرز قوم "دان
دومینیکن: کشور دومینیک مقدس (اسپانیایی)
روسیه: کشور روشن ها، سپیدان
روسیه سفید / بلاروس: درخشنده روس / سفید روسی
رومانی: سرزمین رومی ها
زلاند نو: زلاند جدید (زلاند نام یکی از استان های هلند به معنای دریاست)
ژاپن: سرزمین خورشید تابان (ژاپنی)
سریلانکا: جزیره باشکوه (سنسکریت)
جزایر سلیمان: از نام حضرت سلیمان
سوئد: سرزمین قوم "سوی
سوئیس: سرزمین مرداب
سودان: سیاهان (عربی)
سوریه: سرزمین آشور (سامی)
سیرالئون: کوه شیر
شیلی: پایان خشکی / برف
عراق: شاید از ایراک به معنای ایران کوچک (فارسی)
عربستان سعودی: سرزمین بیابانگردان در تملک خاندان خوشبختواژه عرب به معنی گذرنده و بیابانگرد استسعود یعنی خوشبخت.
فرانسه: سرزمین قوم فرانک از اقوام سلتی
فلسطین: یکی از اسامی قدیم رود اردن
فنلاند: سرزمین قوم "فن
فیلیپین: از نام پادشاهی اسپانیایی به نام فیلیپ
قرقیزستان: سرزمین چهل قبیله قرقیزی
قزاقستان: سرزمین کوچگران قزاقی
قطر: شاید به معنای بارانی (عربی)
کاستاریکا: ساحل غنی (اسپانیایی)
کانادا: دهکده زبان سرخپوستی "ایروکوئی
کلمبیا: سرزمین کلمب (کریستف کلمب) (اسپانیایی)
کنیا: کوه سپیدی (زبان کیکویو)
کویت: دژ کوچک هندی (عربی)
گرجستان: سرزمین کشاورزان (یونانی)
لبنان: سفید (عبری)
لهستان: سرزمین قوم "له
لیبریا: سرزمین آزادی
مجارستان: سرزمین قوم مجار (مجاری)
مراکش: مغرب
مصر: شهر، آبادی
مقدونیه: سرزمین کوه نشین ها، بلندنشین ها (یونانی)
مکزیک: اسپانیای جدید (اسپانیایی)
موریتانی: سرزمین قوم مور (لاتین)
میکرونزی: مجمع الجزایر کوچک فراسوی
نروژ: راه شمال
نیجر: سیاه (لاتین)
نیجریه: سرزمین سیاه (لاتین)
نیکاراگوئه: دریای نیکارائو (نام مردم آن منطقه) آگوئه (اسپانیایی)
واتیکان: گرفته شده از نام تپه ای به نام واتیکان (اتروسکی)
ونزوئلا: ونیز کوچک
ویتنام: اقوام "ویت” جنوبی (ویتنامی)
ویلز: بیگانگان (ژرمنی)
هلند: سرزمین چوب آلمانی
هند: پر آب (فارسی باستان)
هندوراس: ژرفناها (اسپانیایی)
یمن: خوشبخت
یونان: سرزمین قوم "یون

منبع: تابناک

عابد و ابلیس

این متن رو چند وقت پیش یکی از دوستان ایمیل کرده بود. گفتم بذارم اینجا شماهم بخونید و لذت ببرید.
عابد و ابلیس

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند : فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند !!!

عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند...

ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت : ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!

عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد...

مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.

ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است ...

عابد با خود گفت : راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم ، و برگشت...

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت ، روز دوم دو دینار دید و برگرفت ، روز سوم هیچ پولی نبود!

خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی درخت شتافت ...

باز در همان نقطه ، ابلیس پیش آمد و گفت: کجا؟!

عابد گفت: می روم تا آن درخت را برکنم !

ابلیس گفت : زهی خیال باطل ، به خدا هرگز نتوانی کند !!!

باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!

عابد گفت : دست بدار تا برگردم ! اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟!!

ابلیس گفت : آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی ... 

   


دنیا خوابی است که اگر آن را باور کنی پشیمان می شوی... حضرت علی (ع)


دنیا محل گذره...

خاک شد هر که بر این خاک زیست
خاک چه داند که در این خاک کیست
سرانجام که باید در خاک رفت
خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت

..

امام علی(ع) به حارث همدانی می فرماید:

 اگر هر چه را که می شنویی بگویی؛ دروغ گو هستی

پس بیایید یاد بگیریم که سکوت کنیم.

هقت سئوال و هفت جواب

از امیرالمؤمنین امام علی(ع)پرسیدند:
سنگین تر از آسمان چیست؟
و پهناور تر از زمین چیست؟
و بی نیاز تر از دریا چیست؟
و سخت تر از سنگ چیست؟
و داغ تر از آتش چیست؟
و سردتر از زمهریر چیست؟
و تلخ تر از زهر کدام است؟ 

 

حضرت در جواب فرمودند:

 

از آسمان سنگین تر، تهمت به بیگناه است.
 
از زمین پهناورتر، دامنه ی حق است.
 
از دریا بی نیازتر، قلب مرد قانع است.
 
از سنگ سخت تر، قلب و دل منافق است.
از آتش داغ تر، پادشاه ستمکار است.
از زمهریر سردتر، حاجت خواستن از بخیل است.
و از زهر تلخ تر، صبر است.

رفع کتی

چه فکر کنید که می توانید
و چه فکر کنید که نمی توانید
 در هر صورت حق باشما ست.

زودپز

سعی کن در زندگی مثل زودپز باشی

یعنی در اوج جوش آوردنت
سوت بزنی

سالی به اندازه ی یک ساعت

سلام

سال جدید شروع شد و وقت نشد بیام مطلبی بنویسم.

مثل اینکه هیچ وقت قرار نیست که وقت کنیم و یه مطلبی از دل خودمون بنویسیم.

این دل صاحب مرده خیلی چیزا واسه گفتن داره ولی نمیدونم از کجا و چه جوری بنویسمش.

ولی به هر حال ، توی همین فرصت کوتاهی که جور شده ، فقط میتونم سال نو رو به همه تبریک بگم.

بچه که بودیم معلما بهمون می گفتن که بچه ها ، زمان خیلی زود و سریع میگذره اما برای ما باورکردنی نبود.

اون روزا یک ساعت برای ما اندازه ی یک روز طولانی بود.

اما الانه به این رسیدم که یک سال به اندازه ی یک ساعت کوتاهه

شایدم در آینده به این نتیجه برسم که یک سال از یک ساعت هم کوتاه تر هست.

خب مثل اینکه وقت تموم شد....

سعی می کنم ادامه حرفمو تا چند روز دیگه بنویسم.

بدون موضوع

به نام خالق هستی

نمیدونم چرا هروقت عجله دارم هوس اینکه یه پست اینجا بذارم و برم به سرم میزنه

الان می خواستم از خونه برم بیرون گفتم که بیام این مطلب مهم رو بگم و بعدش برم.

می خوام بگم که :

مقدمه:

یادمه چند ساله پیش ، در یک کشور خارجی یک روزنامه نگار خارجی اومد توی روزنامش یه کاریکاتور توهین آمیز از پیامبر ما مسلمونا کشید.

وقتی خبر به گوش مردم رسید ، همه از اون حرکت یک فرد خارجی (که مسلمون هم نبود) خیلی ناراحت شدند. و دقیقا یادم نیست ، به احتمال زیاد اون روزا تظاهراتی هم برای اعلام بیزاری از اون کاریکاتوریست هم برگزار شد.(در ایران و چند کشور مسلمون دیگه)

اصل مطلب:

حالا حرف اصلیم اینه که ، من (و شاید شماهم که خواننده این مطلب هستید) یک مسلمون از نوع شیعه ی دوازده امامی هستیم.

میخوام بگم که این کاری که در روز عاشورا در بعضی جاها انجام شد یک نوع توهین به مقدسات ما بود.

چون ماها اهل هر کثافت کاری هم که باشیم ، روز عاشورا (و برخی ایام مقدس دیگه) از کارهای کثیف دست می کشیم .

برای من مهم نیست که اون افرادی که در روز عاشورا ، به امام حسین ما توهین کردند ؛ چه کسانی و از چه گروهی و از چه دین و مذهبی و از طرف چه کسانی بودند.

این مهمه که این کاری که کردند ، توهین بود.

و من امروز حتما در راهپیمایی شرکت می کنم تا اعلام کنم که حداقل کاری که می تونم بکنم اینه که بگم ما مسلمونای شیعه هیچ وقت دوست نداریم (توی کشور خودمون) به اماممون توهین بشه تا دیگه کسی جرأت فکر کردن به اینکه میتونه هرجور خواست به شیعه توهین کنه به سرش نزنه . (حالا توهین کننده هرکی و هرکجا می­خواد باشه)

ضمنا : من منتظر نظرات (غیرسیاسی) شماها هستم.

با تشکر

میخوای دوستای خدا رو بشناسی؟

فوری فوتی

سلام (خیلی با عجله) باید برم. ولی قبل از اینكه برم این متن رو كه از مولامون امیرالمؤمنین هست رو براتون می ذارم تا بخونیدو لذت ببرید:

دوستان خدا کسانی هستند که به باطن دنیا می نگرند زمانیکه مردم به ظاهر آن نگاه می کنند.

و به آینده آن مشغولند در حالیکه مردم به امروز آن سرگرمند.

و لذا اموری را که می ترسند سرانجام قاتل آنها باشند از میان می‌برند.

و آنچه را می‌دانند عاقبت آنها را ترک می‌گوید به دست فراموشی می‌سپرند.

 آنچه را دیگران بسیار می‌بینند کم می‌شمارند و رسیدن به آن را از دست دادن محسوب می‌کنند.

دشمنند با آنچه دنیا پرستان در صلحند. در صلحند با آنچه آنها دشمنند.

قرآن به وسیله آنها فهمیده می‌شود و آنها نیز به وسیله قرآن می‌فهمند.

قرآن به وسیله آنها برپا است همانگونه که آنها به وسیله قرآن برپا هستند.

بالاتر از امید خود امیدی نمی‌بینند و برتر از آنچه می ترسند مایه ترسی سراغ ندارند [اشاره به خشنودی و خشم پروردگار است].

نهج البلاغه، حدیث 432

خوندید؟؟؟

دیدید چه راحت میشه دوست خدا بود؟ اونم از از نوع رفیق فابریك

(این اطلاع ثانوی نیست)

حرف واسه گفتن خیلی دارم
نمیدونم چیو از كجا بگم
ولی میگم
منتظر یك فرصت خالی و مناسب هستم.
تاهر چه می خواهد دل تنگم ، بگم

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد.

چند شب پیش یكی از بچه ها كه پست قبلی رو خونده بود، یه جواب خوبی بهم داد. اونم این بود كه چون تو مطلب از خودت نمی نویسی كسی هم نظر نمیده

اولش قبول نكردم ، چون من به این خاطر میام توی وبلاگم مطلبی رو میذارم كه اونو قبول داشته باشم و یا به حرف دل خودم نزدیك باشه

ولی حالا به این می رسم كه آره

اون درست میگه

این مطالبی كه من اینجا گذاشتم ، 99درصدشون توی اینترنت به راحتی پیدا میشن و اینكه من بیام و بذارمشون اینجا، كار بیخودی هست.

از الآن تصمیم گرفتم تا یا از خودم چیزی بنویسم یا اصلا هیچ چیزی ننویسم. یا اگر احتمالا خواستم از جای دیگه ای چیزی بنویسم، یه مطلبی باشه كه كمتر كسی به اون برخورده باشه و مطلب جدید یا مهم و خیلی جالبی باشه

خب دوستان

همه میدونن نویسندگی سخته و هنر میخواد كه من هنوز بلد نیستم. (حدودا سالی یه بار هوس میكنم كه بنویسم ولی بیشتر از 2یا سه خط نشد)

فعلا وبلاگ تعطبل تا روزی كه بتونم از خودم بنویسم.

به امید دیدار

توش موندم

توی این موندم كه چطوری میشه روی 40-50 نفر بیان از وبلاگت بازدید كنندو به سختی یكی دونفر بیان و نظر بدن؟؟؟
آخه چرا كسی چیزی نمیگه
چرا چرا چرا ؟؟؟؟
بابا تو هم یه چیزی بگو
همش كه نباید من بگم و تو بخونی  و بری


زندگی

چقدر عجیبه زندگی:
تا گریه نكنی كسی نوازشت نمی كنه
تا نخوای بری كسی نمی گه بمون
تا نری كسی قدرتو نمیدونه
تا نمیری كسی نمی بخشتت.


طولانی ترین شعر

یه بار یه شاعری می گفت: من بحر طویلی می سازم که آخر نداشته باشد !

ازش پرسیدند: چگونه می شود ؟

شروع کرده بود به این بحر طویل :

این گربه پرید از لب این بام به آن بام و از آن بام به آن بام و از آن بام فرود آمد و بر پله از آن پله به این پله ، به آن پله از این پله ، از آن پله بیفتاد به دهلیز و ز دهلیز به صحن آمد و از صحن به ایوان و از ایوان به اطاق آمد و زین تاقچه به آن تاقچه پرید و همه را گشت و از این سوی به آن سوی ، به این گنجه و پستو ، به آن دبه و پستو ، همه را سر زد و آن گاه دوید آمد و مطبخ . به این گوشه و آن گوشه وآن گوشه وآن گوشه ، به این دیگ و به آن دیگچه ، به این دیس و به آن چمچه ، به این مجمعه و آن سفره و کاسه ، به آن بادیه و خمره و تابه همه را سر زد و بویید و نجویید ز چیزی که ورا درد خور آید ، نه از پیه و نه از گوشت و نه از مغز و نه از پوست نه از دل ، جگر و قلوه ، نه شُش ، روده و دنبه ، نه ماستی نه پنیری ، نه نانی نه فطیری ، نه از دوغ و نه از شیر ، نه از کره و سر شیر ، نه از کشک ونه روغن ، بقدر سر سوزن ، پس آنگاه بشد باز به دهلیز و ز دهلیز به آن پله ، از آن پله به آن پله ، به آن پله از این پله بشد بام ، از آن بام به آن بام …

منبع : adabiiat.com

مثل سیب باش

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش
تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری

قرآن

روزی شاگردی از استادش پرسید:

استاد، ببخشید شاید این حرف بد باشد، ولی باید جواب سئوالم را بگیرم، بعضی وقتا  قرآن را باز می کنم، میبینم که هیچی توش نیست و چیزی نداره و حرفی برای گفتن نداره! آیا چنین است؟

استاد گفت: خیر، اتفاقا چون قرآن خیلی مطلب داره تو نمی فهمی!

شاگرد گفت: استاد این اختلاف است توش!!!

قرآن مطلب داره من نمی فهمم ، و یه آیه را آورد و به استاد گفت: خب این بیش از همین مطلب را نمیرسونه!

استاد گفت: یه لیوان بیار.

شاگرد آورد .

استاد گفت: برو این لیوان را پر آب کن و برای من بیاور.

گفت چشم، رفت سر شیلنگ را گرفت، لیوان را پر آب کرد و آورد.

استاد گفت : ببین شیر را اول ، تا آخر آخر باز کن ، بعد لیوان را پر کن.

گفت چشم.

آخرین فشار ممکن از شیر آب می آمد و شاگرد هی لیوان را میزد زیر آب که پر کند ، آب با فشار میخورد ته لیوان و همیشه ته لیوان نصفه کمتر آب میماند!

چند بار اینکارو کرد و چون فشار زیاد بود آب محکم میخورد ته لیوان و بازچیزی ته لیوان نمی موند.

استاد پرسید: بگو ببینم شیر آب نداره یا ظرف تو کوچیکه؟

گفت: فشار بالاست.

استاد گفت: فشار قرآن بالاست و ظرف تو کوچک، و به خاطر همین وقتی لیوانت را می زنی زیر شیر آب، در عین اینکه آب دارد چیزی گیر تو نمی آید!

قرآن خیلی حرف داره ، ما ظرفمون کوچیکه

قطار آزاد

فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد،

ولی راه به جائی نخواهد برد !!!

 

برای عاشقا

درجزیره ای زیبا تمام احساسات زندگی میکردند . شادی ، غم ، غرور ، عشق و ...

روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت. همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و شروع به ترک جزیره نمودند .

وقتی که جزیره به زیر آب رفت عشق از ثروت که قایقی با شکوه داشت کمک خواست و گفت :

آیا میتوانم با تو همسفر شوم ؟

ثروت گفت : نه . من مقدار زیادی طلا و جواهر دارم و جائی برای تو ندارم !

عشق از غرور که با یک قایق زیبا راهی مکانی امن بود کمک خواست .

غرور گفت : نه . چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد !

غم در نزدیکی عشق بود ، پس عشق به او گفت : اجازه بده که با تو بیایم .

غم با صدای حزن آلود گفت : آه من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم که تنها باشم !

عشق به سراغ شادی رفت و او را صدا زد اما او آنقدر غرق در هیجان و نشاط بود که حتی صدای عشق را هم نشنید !

آب هر لحظه بالاتر می آمد و عشق دیگر داشت ناامید می شد که ناگهان صدائی پیر و سالخورده گفت : من تو را خواهم برد .

عشق از خوشحالی فراموش کرد که نام پیر مرد را بپرسد و به سرعت سوار قایق شد .

وقتی به خشکی رسیدند عشق پیاده شد و پیرمرد به راه خود ادامه داد و عشق تازه متوجه شد که پیرمرد چقدر به گردن او حق دارد اما او رفته بود .

عشق نزد علم رفت و پرسید آن پیرمرد کی بود که جان مرا نجات داد ؟ آیا تو او را می شناختی ؟

علم پاسخ داد : او زمان بود .

عشق با تعجب پرسید : چرا زمان به من کمک کرد ؟

علم لبخندی خردمندانه زد و گفت : زیرا

تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است .


حالا این متنو خوندید...

منم قبلنا خونده بودمش.

ولی حیف كه این روزا هر وقت اسم عشق به گوشم می خوره ، ناخوداگاه یاد  بچه بازی می افتم.

قبلنا هركسی به خودش جرات عاشق شدن نمیداد.

ولی الآنه...

این روزا بیشتر آدما از لیلی و مجنون ، مجنون ترند و از شیطون خبیس تر.

نه. شیطون مقصر نیست. این خودمونیم كه مقصریم.

ماه رمضان مبارك

یه وخ نگین این چه قدر از دنیا عقب هستش ها .
نه والا
چند روزی كه مسافرت بودم ، وقت نشد یه كافی نت پیدا كنم و بیام بگم كه :
ماه رمضان مبارك

اینم یه جمله از پیامبر خوبی ها :
خوشا به حال كسانى كه براى خدا گرسنه و تشنه شده‏اند
اینان در روز قیامت‏سیر مى‏شوند.

مثل بارون باش

در مهربانی همچون باران باش
که در ترنمش "علف هرز" و "گل سرخ" یکیست..

گفتنش راحته ولی اگه عملیش كنیم خیلی خوب میشه .

جاتون خالی بود

راستی یادم رفت بگم
آقا ما چند روزی با داش علی و بروبچ رفته بوبیم پابوس امام رضا و ... خلاصه جای همتون خالی بود.
اونجا چندتا روایت از امام رضا دیدم ازشون خوشم اومد .
یكیش اینه "
بندگی خدا به زیادیروزه گرفتن و نماز گزاردن نیست
بلکه به بسیاری تفکر در امر آفرینش است .

 
  • تعداد صفحات :10
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : مهدی

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • نظر شما در رابطه با این وبلاگ






نویسندگان